وَٱجْعَل لِّى وَزِيرًۭا مِّنْ أَهْلِى ﴿٢٩﴾
و ياورى از خاندان من براى من قرار ده؛
Harun is the brother of Musa, whom Allah made a prophet.
Musa asks Allah to appoint his brother Harun as a helper, to strengthen his back and share his task, and Allah grants his request. Allah says He gave Musa his brother Harun as a prophet, out of His mercy.
وَٱجْعَل لِّى وَزِيرًۭا مِّنْ أَهْلِى ﴿٢٩﴾
و ياورى از خاندان من براى من قرار ده؛
هَٰرُونَ أَخِى ﴿٣٠﴾
برادرم هارون را.
ٱشْدُدْ بِهِۦٓ أَزْرِى ﴿٣١﴾
پشت مرا بدو محكم كن.
وَأَشْرِكْهُ فِىٓ أَمْرِى ﴿٣٢﴾
و در كار من شريكش گردان.
كَىْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًۭا ﴿٣٣﴾
تا تو را فراوان ستايش كنيم.
وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا ﴿٣٤﴾
و تو را فراوان ياد كنيم.
إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًۭا ﴿٣٥﴾
كه تو بر حال ما آگاه بودهاى.
قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَٰمُوسَىٰ ﴿٣٦﴾
گفت: اى موسى، هر چه خواستى به تو داده شد.
وَوَهَبْنَا لَهُۥ مِن رَّحْمَتِنَآ أَخَاهُ هَٰرُونَ نَبِيًّۭا ﴿٥٣﴾
و از رحمت خود برادرش هارون پيامبر را به او بخشيديم.
Harun had already told the people that they were being tested by the calf, and told them to follow him and obey his order. They said they would keep to it until Musa returned. Harun tells Musa that the people overpowered him and nearly killed him, and Musa prays: “My Lord, forgive me and my brother.”
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَٰرُونُ مِن قَبْلُ يَٰقَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِۦ ۖ وَإِنَّ رَبَّكُمُ ٱلرَّحْمَٰنُ فَٱتَّبِعُونِى وَأَطِيعُوٓا۟ أَمْرِى ﴿٩٠﴾
هارون نيز پيش از اين به آنها گفته بود: اى قوم من، شما را به اين گوساله آزمودهاند. پروردگار شما خداى رحمان است. از پى من بياييد و فرمانبردار من باشيد.
قَالُوا۟ لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَٰكِفِينَ حَتَّىٰ يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَىٰ ﴿٩١﴾
گفتند: ما همواره به پرستش او مىنشينيم تا موسى به نزد ما باز گردد.
قَالَ يَٰهَٰرُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوٓا۟ ﴿٩٢﴾
گفت: اى هارون، هنگامى كه ديدى گمراه مىشوند،
أَلَّا تَتَّبِعَنِ ۖ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِى ﴿٩٣﴾
چرا از پى من نيامدى؟ آيا تو نيز از فرمان من سرپيچى كرده بودى؟
قَالَ يَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِى وَلَا بِرَأْسِىٓ ۖ إِنِّى خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِى ﴿٩٤﴾
گفت: اى پسر مادرم، چنگ به ريش و سر من مينداز. من ترسيدم كه بگويى: تو ميان بنىاسرائيل جدايى افكندى، و گفتار مرا رعايت نكردى.
وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوْمِهِۦ غَضْبَٰنَ أَسِفًۭا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِى مِنۢ بَعْدِىٓ ۖ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ ۖ وَأَلْقَى ٱلْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُۥٓ إِلَيْهِ ۚ قَالَ ٱبْنَ أُمَّ إِنَّ ٱلْقَوْمَ ٱسْتَضْعَفُونِى وَكَادُوا۟ يَقْتُلُونَنِى فَلَا تُشْمِتْ بِىَ ٱلْأَعْدَآءَ وَلَا تَجْعَلْنِى مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ ﴿١٥٠﴾
چون موسى خشمگين و اندوهناك نزد قوم خود بازگشت، گفت: در غيبت من چه بد جانشينانى بوديد. چرا بر فرمان پروردگار خود پيشى گرفتيد؟ و الواح را بر زمين افكند، و موى برادرش را گرفت و به سوى خود كشيد. هارون گفت: اى پسر مادرم، اين قوم مرا زبون يافتند و نزديك بود كه مرا بكشند، مرا دشمنكام مكن و در شمار ستمكاران مياور.
قَالَ رَبِّ ٱغْفِرْ لِى وَلِأَخِى وَأَدْخِلْنَا فِى رَحْمَتِكَ ۖ وَأَنتَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ ﴿١٥١﴾
گفت: اى پروردگار من، مرا و برادرم را بيامرز و ما را در رحمت خويش داخل كن كه تو مهربانترين مهربانانى.
متن عربی: خط عثمانی. ترجمه: AbdolMohammad Ayati.
این قصه فقط از قرآن گرفته شده است. جزئیات کتابهای دیگر افزوده نشده است.
Harun is the brother of Musa, whom Allah made a prophet.
It is in طه 20:29–36, مريم 19:53, طه 20:90–94, الأعراف 7:150–151. This page shows these verses in Arabic and in your language.